خلاصه ساختار کلی داستان بدینگونهاست که هری پاتر پسر یک مادر و پدر جادوگر است که آن دو هنگام یک سالگی او توسط «لرد وُلدِمورت» خبیث کشته شدهاند. اما او به دلیله انکه مادرش درمقابل نفرین ایستاد در برابر نفرین مرگبار ولدمورت زنده میماند و این نفرین فقط اثری صاعقه مانند بر پیشانیش به جا میگذارد. هری با خاله و شوهر خالهاش که هیچ کدام جادوگر نیستند و در اصطلاحمشنگ (Muggle) نامیده میشوند، بزرگ میشود و از گذشته خودش اطلاعی ندارد تا این که در سن یازده سالگی وقتی نامه پذیرش از مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز را دریافت میکند متوجه میشود که دنیای دیگری در همین دنیای عادی ما وجود دارد که او در آنجا بسیار مشهور است. هر کدام از کتابهای هری پاتر در واقع به ماجراهای یک سال او در دنیای جادوگری و مدرسه محبوبش میپردازد. او در آن مدرسه دوستان خوبی مثل رون ویزلی وهرماینی گرینجر پیدا میکند و همچنین در طی کتابها بیشتر از گذشته خودش آشنا میشود و همواره مورد لطف و حمایت مدیر مدرسه آلبوس دامبلدور قرار میگیرد. بر اساس یک پیشگویی یا هری باید «وُلدمورت» را از بین ببرد یا «ولدمورت» باید هری را از پیش رو بردارد و هیچکدام با وجود دیگری قادر به زندگی نخواهند بود و سیر صعودی داستان هم بر همین اساس است و هر دو شخصیت به دنبال از بین بردن یکدیگرند.
Subsystem صاحب دستگاه
Velocity شهری که مردم آن از هر موقعیتی برای ولو شدن استفاده میکنند
Comfortableبفرمایید سر میز
Long time no seeدارم لونگ میپیچم، نگاه نکن!
Cambridgeشهری که تعداد پلهایش انگشت شمار است
Categorizeنوعی غذای شمالی که با برنج و گوشت گراز طبخ میشود
Jesusدر اصفهان به بچه گویند که دست به چیز داغ نزند
Hairkulآنکه روی شانههایش مو دارد
Watergateدروازه دولاب
UNESCOیونس کجاست؟
Finlandسرزمینی که مردمانش مشکل گرفتگی بینی دارند
کسب دومین مدال طلا کاروان المپیک ایران توسط امید نوروزی و مدال نقره توسط نواب نصیر شلال را به تمامی ایرانی های عزیز تیریک می گم
به امید کسب مدال های بیش تر
اسکار پستوریوس دونده معلول اهل آفریقای جنوبی که با دو پای مصنوعی میدود موفق شد در مرحله مقدماتی دوی 400 متر مردان با قرار گرفتن در رده دوم گروه خود به مرحله نیمه نهایی راه پیدا کند.
این ورزشکار موفق شد رکورد 45 ثانیه و 44 صدم ثانیه را برای خود به ثبت برساند که از رکورد قبلی او در سال جاری که 45 ثانیه و 52 صدم ثانیه بود بهتر است. حضور این ورزشکار با تشویق شدید تماشاگران حاضر در ورزشگاه المپیک لندن همراه بود.
| !!!!!! بدون شرح!!!!!!
پارسی را پاس بداریم!!؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
به این میگن انسان قانع
پریا
احمد شاملو
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسه بود.
زار و زار گریه می کردن پریا
مث ابرای باهار گریه می کردن پریا.
گیس شون قد کمون رنگ شبق
از کمون بلن ترک
از شبق مشکی ترک.
روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر
پشت شون سرد و سیا قلعه افسانه پیر.
از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد
از عقب از توی برج شبگیر می اومد...
ادامه مطلب ...
خانم جوانی که در کودکستان برای بچه های 4 ساله کار میکرد میخواست چکمه های یه بچه ای رو پاش کنه ولی چکمه ها به پای بچه نمیرفت بعد از کلی فشار...و خم و راست شدن، بچه رو بغل میکنه و میذاره روی میز، بعد روی زمین بلاخره باهزار جابجایی و فشار چکمه ها رو پای بچه میکنه و یه نفس راحت میکشه که ... هنوز آخیش گفتن تموم نشده که بچه میگه این چکمه ها لنگه به لنگه است . خانم ناچار با هزار بار فشار و اینور و اونور شدن و مواظب باشه که بچه نیفته هرچه تونست کشید تا بلاخره بوتهای تنگ رو یکی یکی از پای بچه درآورد.
ادامه مطلب ...سید شهابالدین حسینی تنکابنی مازندرانی (متولد ۱۴ بهمن ۱۳۵۲ در تهران) بازیگر سینما و تلویزیون ایرانی است. او هم اکنون با گروه هفت همکاری میکند.
برگرفته از کتاب تو،تویی؟! اثر امیر رضا آرمیون
پرسیدم چطور زندگی کنم ؟
با کمی مکث جواب داد :
گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون ترس برای اینده ات اماده شو ایمانت را نگه دار و ترس را به گوشه ای انداز شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن
زندگی شگفت انگیز است در صورتی که بدانی چطور زندگی کنی
پرسیدم و آخر ... و او بدون اینکه متوجه سوالم شود ادامه داد :مهم نیست که قشنگ باشی قشنگ این است که مهم باشی حتی برای یک نفر کوچک باش و عاشق که عشق خود میداند آیین بزرگ کردنت را ... بگذار که عشق خاصیت تو باشد نه رابطه ی خاص تو با کسی موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن
سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش |
مستانه شد حدیثش پیچیده شد زبانش |
|
گه میفتد از این سو گه میفتد از آن سو |
آن کس که مست گردد خود این بود نشانش |
|
چشمش بلای مستان ما را از او مترسان |
من مستم و نترسم از چوب شحنگانش |
|
ای عشق الله الله سرمست شد شهنشه |
برجه بگیر زلفش درکش در این میانش |
|
اندیشهای که آید در دل ز یار گوید |
جان بر سرش فشانم پرزر کنم دهانش |
|
آن روی گلستانش وان بلبل بیانش |
وان شیوههاش یا رب تا با کیست آنش |
|
این صورتش بهانهست او نور آسمانست |
بگذر ز نقش و صورت جانش خوشست جانش |
|
دی را بهار بخشد شب را نهار بخشد |
پس این جهان مرده زندهست از آن جهان |